منوچهر خان حكيم
188
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
كرده ، لشكر امير خان را به عقب نشانيدند . در اين وقت ( 117 ) نقابدار سبزپوش رسيد با سى هزار كس و خود را بر لشكر ختا زده ، ختائيان را بر روىدشت دوانيد . تا آخر روز آن دو لشكر از هم جدا شدند و به آرامگاه خود رفتند . صلصال و هالوت به حوالى چاه عزازيل فرود آمدند كه اگر از اسكندر كار بر ايشان تنگ شود ، خود را به چاه رسانند . اما چون شمسه شنيد كه پدرش به نزديكى چاه آمده است ، او را لازم شد كه به ديدن پدر رود . پس كنيزان را از حال بنديان سفارش نمود و خود با چند نفر خواجهسرا متوجّه خدمت پدر شد . [ خلاصى تيرك و غياث جراح ] اما چون شمسه بيرون رفت ، كنيزى كه آب و نان براى بنديان مىبرد ، به نزد بنديان رفته ، تيرك عيّار پرسيد كه ملكهء شما كجاست كه امروز به ديدن ما نيامده است ؟ آن كنيز گفت : پدرش از اسكندر شكست خورده است و به حوالى چاه فرود آمده و ملكه به خدمت پدر رفته است . تيرك حرامزاده گفت : چه لازم است كه مثل تو نازنين با اين حسن و جمال محكوم به حكم شمسه باشى و طوق بندگى او را گردن كنى ؟ اگر مرا از اين بند خلاص كنى ، من نحوى نمايم كه تو بانوى كلّ الگهء ختا باشى ؛ و اگر مرا از اين بند رها كنى ، من بر آن قادرم كه بر عهد خود وفا نمايم . از آنجا كه بىعقلى زنان است ، خصوص آن بىعقلى كنيزك نابكار پيش رفته تيرك را خلاص نمود و تيرك هم غياث جرّاح را خلاص نمود . آنگه به كنيزك گفت : منتظر باش كه دمادم است كه تو بر جاى ملكه نشينى ؛ غياث را برداشته متوجّه اردوى ختا شد . اما چون به بارگاه هالوت رسيد ، احوال پرسيد . گفتند : دخترش به ديدن پدرآمده است و در پيش پدر خود نشسته است . تيرك خادم را طلبيد گفت كه به عرض هالوت رسان كه تيرك به در بارگاه است ، ايستاده و عرضى دارد كه هرگاه به عرض شما نرساند ، خللى به دولت شما راه مىيابد . امّا چون خادم به درون بارگاه آمد ، در برابر هالوت به زبان دعا ثنا گفت و عرض نمود كه : شهريارا ! تيرك بر در بارگاه ايستاده است و يارى مىطلبد . چون شمسه اسم تيرك را شنيد ، مانند زلف خود در